من ناتوان نیستم-مصاحبه با همشهری محله8

خرید بک لینک
روزگار ساز مخالف میزند و جریان ناموافق زندگی حسابی كلافهات كرده قبول، اما این دلیل نمیشود دست از زندگی بكشی و ناله كنی و همه چیز را تیره و تار ببینی؛ آن هم در وضعیتی كه اگر تنها نیمنگاهی به اطرافتان بیندازی انسانهایی را میبینی كه با تمام محدودیتها افسار زندگی را محكم در دست گرفتهاند و پیش میروند...
1394/05/19
روزگار ساز مخالف میزند و جریان ناموافق زندگی حسابی كلافهات كرده قبول، اما این دلیل نمیشود دست از زندگی بكشی و ناله كنی و همه چیز را تیره و تار ببینی؛ آن هم در وضعیتی كه اگر تنها نیمنگاهی به اطرافتان بیندازی انسانهایی را میبینی كه با تمام محدودیتها افسار زندگی را محكم در دست گرفتهاند و پیش میروند. راه دور چرا در همین نزدیكی، در محله خودمان انسانهای موفقی چون آیدین نعمتی میتوانند الگوی زیبایی برای هممحلهایهایشان باشند. با این جوان 26ساله مبتلا به بیماری سی پی (فلج مغزی) در آموزشگاه كامپیوترش در خیابان اثنی عشری(16متری دوم) آشنا شدیم؛ جایی كه این روزها محل رفت و آمد معلولان جسمی حركتی، ناتوانان ذهنی و بیماران اوتیسم است. زندگی آیدین تلنگری است محكم برای سطحینگریهایمان. او معتقد است هیچ انسان ناتوانی وجود ندارد و این واژه از اساس اشتباه است. در این شماره تلاش كردهایم تا بیشتر با این هممحلهای كارآفرین آشنا شویم.

نیاز گام اول است
درست در ساعتهای میانی یكی از روزهای گرم تابستان سری به آموزشگاه كامپیوتر آیدین نعمتی میزنیم. معلول كارآفرینی كه پس از فارغالتحصیلی در مقطع كارشناسی ارشد مهندسی كامپیوتر تصمیم میگیرد به معلولان جسمی و ذهنی آیتی و كامپیوتر آموزش دهد. آیدین به سختی تعادلش را حفظ میكند و با زحمت سخن میگوید؛ با این حال با نگاهی گذرا به روند زندگیاش به خوبی متوجه میشویم كه بر بیماری شدیدش بهطور كامل غلبه كرده و با تلاش بسیار آینده درخشانی را برای خود ترسیم كرده آنقدر كه هیچ علاقهای به بازگو كردن مشكلات ناشی از بیماری و سابقه بیماریاش ندارد و ترجیح میدهد بیشتر از آموزشگاه و كارش بگوید. او درباره راهاندازی آموزشگاه میگوید: «یك اصل در كارآفرینی وجود دارد و آن هم نیاز است. یعنی تا زمانی یك فرد در زندگی شخصی و جامعه پیشرفت میكند كه نیازی را حس كند. من هم احساس كردم باید در زمینهای كه تحصیل كردهام به كسانی از جنس خودم خدمت كنم؛ بنابراین این آموزشگاه را راهاندازی كردم.»

مگر میشود؟
نعمتی با اشاره به اینكه به سختی اعتماد سازمان بهزیستی را جلب كرده، ادامه میدهد: «مدتهاست كه كامپیوتر را به معلولان آموزش میدهم با اینحال تا شهریور سال گذشته آموزشگاهی نداشتم. حتی مدتی هم در سرای محله كرمان به تدریس مشغول بودم كه انصافاً مدیر اینسرا از این دورههای آموزشی به خوبی حمایت كرد تا اینكه به كمك بهزیستی این آموزشگاه راهاندازی شد.» نعمتی برای راهاندازی این آموزشگاه بیش از اینكه دغدغه مالی داشته باشد بیشتر مجبور شد تا به مدیران و بهطور كلی به اطرافیانش ثابت كند كه حتی كودكان ناتوان ذهنی و اوتیسم هم قادر به یادگیری كامپیوتر هستند. او در اینباره میگوید: «ابتدا به بهزیستی پیشنهاد دادم كه معلولان بهصورت رایگان در این دورهها شركت كنند و هزینه آموزش را بهزیستی بپردازد. اما با اینكه مدیر وقت خودش از معلولان جسمی بود و تعدادی از كودكان كاركنانش هم از معلولان و شاگردان قدیمی من بودند باز هم با تعجب میگفت مگر امكان دارد كه معلول اوتیسم بتواند كامپیوتر یاد بگیرد. در واقع نه تنها جامعه، معلولان را باور ندارد كه برخی مسئولان مراكز توانبخشی هم به این باور نرسیدهاند.»

برپایی دورههای حضوری و مجازی
این كارآفرین با اشاره به اینكه آموزشگاهش از مركز رشد آی.تی جهاد دانشگاهی و مركز رشد دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی مجوز دریافت كرده است، اظهار میدارد: «با توجه به خدمات متفاوتی كه در این آموزشگاه ارائه میدهیم خودمان استانداردهای ویژه معلولان ذهنی را تنظیم و در اختیار سازمان فنی و حرفهای قرار دادهایم. در واقع با توجه به درس افزار جدیدی كه در این آموزشگاه ارائه شده نظامنامهای تنظیم كردهایم و انگار خودمان به سازمان فنی و حرفهای میگوییم كه چگونه بر ما نظارت كند.» این آموزشگاه بهصورت حضوری و مجازی تدریس میكند. نعمتی در اینباره توضیح میدهد: «با توجه به اینكه رفت و آمد برای برخی معلولان بهخصوص نابینایان و ناشنوایان سخت است، تصمیم گرفتیم به این قشر بهصورت مجازی تدریس كنیم. در حال حاضر 30 نفر بهصورت حضوری و 50 نفر بهصورت مجازی آموزش میبینند.»

خوشحالی از دزیدن دوچرخه
صحبت به رفت و آمد در شهر میرسد و از این معلول كه به سختی قادر به راه رفتن است درباره رفت و آمدش میپرسم. او با اشاره به دوچرخهای كه در حیاط قرار دارد، میگوید: «مسیرهای كوتاه را با دوچرخه میروم و مسیرهای طولانیتر را با آژانس.» وقتی متوجه تعجب از دوچرخهسواریاش میشود، میگوید: «6ساله بودم كه پدرم برایم سه چرخه خرید. مدتی از آن استفاده كردم. بعدتر از یك دوچرخه با كمكی استفاده میكردم. با توجه به سن و سالم دیگر خجالت میكشیدم كه از دوچرخه با كمكی استفاده كنم اما پدر و مادرم اجازه استفاده از دوچرخههای معمولی را نمیدادند.» او با خوشحالی از دزدیده شدن دوچرخهاش یاد میكند و ادامه میدهد: «بوستان فدك پاتوق من ودوستانم بود و هر از گاهی در این بوستان دیداری تازه میكردیم یك روز با یكی از دوستان ویلچریام به این بوستان رفتم و دوچرخهام را به میلهای زنجیر كردم. ساعتی بعد كه برگشتم دیدم هیچ خبری از دوچرخه نیست. با دزدیده شدن دوچرخه دیگر برای خانوادهام چارهای نمانده بود جز اینكه برای مدتی از دوچرخه برادرم استفاده كنم. این شد كه بعد از مدتی پدر و مادرم خیالشان از بابت رفت و آمدم با دوچرخههای معمولی راحت شد.»

قیاس امر ناصوابی است
این هممحلهای كه در آموزشگاه به مشاوره رایگان هم مشغول است از معلولانی میگوید كه با مشكلات و در عین حال تواناییهای مختلف برای ساخت آیندهشان تلاش میكنند. نعمتی میگوید: «پدیده توانمندی و توانمندسازی افراد بر اساس ارزیابی شخصی شكل میگیرد. هر شخص متناسب با تواناییهایش باید برای توسعه اجتماعی تلاش كند. در نتیجه شاید فردی كه دچار چنین آسیبی شده در عین حال فوقالعاده هم توانمند باشد بنابراین در صحبتهایم بیشتر بر تواناییهایش تأكید میكنم. اینكه بهطور كلی افراد را با یكدیگر مقایسه كنیم كار ناصوابی است بلكه هر فرد بر اساس تواناییهایش باید سنجیده شود. مقایسه فرد معلول با معلولی كه خانهنشین است و از آن بدتر معلولی كه از طرف خانوادهاش طرد شده اصلاً كار درستی نیست.»

چه كسی به فكر آینده معلول است
این هممحلهای به معلولانی اشاره میكند كه بدون هیچ شناختی از تواناییهایشان افسرده شدهاند و در جامعه حضور پیدا نمیكنند. او در اینباره میگوید: «اول باید وضعیت خانوادگی، مسائل پزشكی و مشخصههای فردی بررسی شود. در گام بعد باید ببینیم كه غایت توسعه اجتماعی این فرد با چنین مشخصاتی كجاست. وقتی این مسئله مشخص شد معلول باید به این باور برسد و این سختترین مرحله است. چون خودش به این باور نرسیده و پس از 20 سال خانهنشینی از معلولی جسمی به معلول جسمی و اعصاب و روان تبدیل شده است. متأسفانه بسیاری از معلولان هممحلهایمان دچار چنین وضعیتی هستند.» نعمتی با اظهار تأسف از بیتوجهی مسئولان مدارس به معلولان میگوید: «متأسفانه مدرسه هیچ امید و آیندهای به معلول نمیدهد. واقعیت این است كه برای بسیاری از مسئولان مدارس معلولان اصلاً مهم نیست كه چند درصد از دانشآموز وارد دانشگاه میشوند. در چنین وضعیتی با وجود اینكه معلول توانایی انجام كارهای بسیاری را دارد به دلیل اینكه آمادگی روانی ندارد وارد جامعه نمیشود.»

خلقت زیر سؤال میرود اگر...
«معتقدم كه هیچ انسان ناتوانی وجود ندارد» این را نعمتی با تأكید میگوید و ادامه میدهد: «به نظر من در دنیا هیچ انسان ناتوانی وجود ندارد كه اگر اینطور بود چرا باید انسانی خلق میشد. هر فردی با هدفی آفریده شده چه معلول جسمی، چه ذهنی فرقی نمیكند. نكته اینجاست كه ما انسانها گاهی به علت خلقت پی نمیبریم. بنابراین واژه ناتوان كاملاً عبث است. مشكل اینجاست كه بررسی زندگی هر فرد كار دشواری است و الا بهطور حتم هر فردی در هر سطحی كه باشد میتواند تأثیر عمیقی بر این دنیا بگذارد.» وقتی از نعمتی میپرسم كه هنگام مشاوره با معلولان مهمترین نكتهای كه به این افراد یادآوری میكنی، چیست، اظهار میدارد: «نمی توان انتظار داشت كه معلولی كه 20سال از عمرش را در درد و رنج و سختی گذرانده و اكنون به فردی افسرده و گریزان از جامعه تبدیل شده با یك جمله او را به خودش بیاوریم. تنها باید ظرفیتهای آن فرد شناخته شود تا از آن طریق بتوان معلول را به زندگی برگرداند.»

انگیزه پایان درد است
این هممحلهای از دوستی یاد میكند كه زمانی از زندگی ناامید بود و اكنون تحولی بزرگ برایش بهوجود آمده است. این هممحلهای میگوید: «یكی از دوستان قدیمیام به بیماری سی پی مبتلاست. اما اسپاسمهای عضلانیاش به قدری شدید است كه هنگام خواب باید دستها و پاهایش را بست. مدتی پیش به دیدنش رفتم. خانوادهاش به شدت غمگین و عصبی شده بودند. خودش آنقدر وضعیت بدی پیدا كرده بود كه رو به من كرد و گفت: آیدین بزرگترین آرزویم این است كه روزی یك پزشك حاضر باشد نخاع من را از گردن قطع كند تا این رنج تمام شود. این دوستم كه اتفاقاً سالهاست شعر میگوید در این رنج به حدی رسیده بود كه حاضر بود از گردن فلج شود تا دردی كه میكشید از بین برود. در چنین وضعیتی قرار داشت كه به پدرش پیشنهاد دادم مجموعه اشعارش را چاپ كنیم. پدرش با عصبانیت و بیحوصلگی این پیشنهاد را رد كرد. اما من اشعارش را جمع كردم. به انتشاراتیهای زیادی سر زدم برای چاپ اشعارش. در نهایت پیشنهاد دادم كه حاضرم این كتاب را به هزینه خودم چاپ كنم و تمام كتابهایش را یك جا بخرم و به دیگران هدیه كنم.» او در ادامه میگوید: «در نهایت پس از مدتی تلاش موفق به چاپ كتابش شدیم. همین كار باعث شد كه اكنون شاهد چاپ دومین جلد از مجموعه اشعارش باشیم. او كه كاملاً از زندگی ناامید شده بود اكنون در مراسمهای شب شعر اشعارش را میخواند. حتی چند باری هم به برنامههای تلویزیونی دعوت شده و البته كیفیت اشعارش هم نسبت به گذشته خیلی بهتر شده است. امروز پس از آن همه سختی كه دوستم سالها كشیده بود تازه به راز خلقتش پی بردم و از این بابت خرسندم.» این هممحلهای امیدوار است كه نگاه جامعه و خانواده به گونهای نسبت به معلولان تغییر كند كه این قشر را به این باور برسانند كه او میتواند.

آیدین از زبان دیگران تلاش این جوان ستودنی است
علی حق بیان، مدیر سرای محله كرمان است. او كه سال گذشته میزبان كلاسهای آموزشی آیدین نعمتی بود درباره این هممحلهای میگوید: در دورهای كه این جوان برای برگزاری كلاس كامپیوتر بهسرا مراجعه كرد ابتدا تصور نمیكردم توانایی برگزاری این كلاس را داشته باشد. اما پس از مدتی كوتاه به تواناییها و نگاه گیرای نعمتی نسبت به زندگی پی بردم. مطالعه گسترده این جوان و تواناییاش در سرودن شعر برایم بسیار جذاب است. مدیر سرای محله كرمان در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به اینكه حضور نعمتی در این سرای محله باعث جذب معلولان زیادی بهسرا شده میگوید: پیش از این كمتر شاهد حضور معلولان در سرای محله بودیم اما با حضور گرم این جوان توانمند به مرور معلولان بیشتری به اینسرا میآیند و از دورههای آموزشی استفاده میكنند. از طرفی تلاش نعمتی برای آموزش باعث افزایش انگیزه معلولان دیگر شده است كه همین موضوع جای تقدیر دارد.

این معلم دردم را میداند
محراب عظیمی یكی از شاگردان دوره آی.تی نعمتی است. این هنرجوی ویلچری كه از ابتدای تابستان امسال به این آموزشگاه مراجعه كرده درباره نعمتی و محیط آموزشیاش میگوید: «وقتی از طریق دوستانم متوجه شدم كه یك معلول سی پی آموزشگاه كامپیوتر دارد تصمیم گرفتم برای گذراندن دورههای كامپیوتر به جای حضور در سایر آموزشگاههای شهر به این مركز مراجعه كنم. چرا كه اینجا معلم درد من و محدودیتهایم را به خوبی میشناسد. نعمتی برای شاگردانش هم مشاور است و هم معلم. وقتی با او درددل میكنیم و از مشكلاتمان میگوییم با تمام وجود درك میكند. همین موضوع باعث دلگرمی شاگردانش میشود. به علاوه پیشرفت نعمتی در زندگیاش به رغم تمام محدودیتها باعث میشود كه تحمل سختیها برای افرادی مانند من سادهتر شود.»

او را برای فرزندانم مثال میزنم
حسین مهرانی از همسایگان آموزشگاه نعمتی است. وقتی از او درباره همسایهاش میپرسم، میگوید: «به نظرم یك سالی از حضور آیدین در این كوچه میگذرد. در ابتدا چیزی كه باعث كنجكاویام میشد رفت و آمد پسری با دوچرخه بود كه وقتی از دوچرخهاش پیاده میشد تازه متوجه ناتوانی جسمیاش میشدم. این جوان هر روز به این خانه میآمد و من به مرور متوجه حضور معلولان دیگری هم شدم. پس از مدتی با او همكلام شدم و متوجه تواناییهای این جوان شدم. باید هم به خانواده نعمتی دست مریزاد گفت كه اینطور به فرزند معلولشان بها دادند و هم به همت و پشتكار این جوان. من بارها امید به زندگی و تلاش آیدین را برای فرزندانم مثال زدهام.»
یادداشت های آیدین نعمتی منصور...

ما را در سایت یادداشت های آیدین نعمتی منصور دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 132 تاريخ: چهارشنبه 21 مهر 1395 ساعت: 23:58

صفحه بندی