به نام خدا
اگه گفتم برو
می دونی که غلو کردم
حس کردم سبک میشم
بخودی حس علو کردم
.فکر می کردم دنیات حول خودم باشه
قول توم دم رفتن مث قول خودم باشه
بهت گفته بودم اگه واشه روبروم تموم فرشای قرمز
تورو تنهات نمی ذارم پایین پله ها هرگز
سخته اونی که قسم خوردی, به بودنش نماز خوندی
خدا خدا, خدا کردی ,تو نازخیالش پر نیاز موندی
بگی برو بی اینکه مست باشی
پی یکی دیگه ,پی یه حس پست باشی
می دونی دارم اقرار می کنم
به اشکایی که فهمیدی دارم انکار می کنم
تو باید عبور می کردی
سفر بقصد نور می کردی
من تاریکم بی چشات
ترک این سوت و کور می کردی
3/7/94
ساعت 1:14 نیمه شب
یادداشت های آیدین نعمتی منصور...