
بسمه رب الکهیصمن جهانم حسین است وترشدیر زمانیست که شبم فقط اوست نازنین سحرشبه مبادا رسید جان جوهرمچه رسد به ذهن پریشان در به درشمن خاک مسکینم وهوای بریدینم هم نیستاوست امید ابر و باد وبزر وثمرشجان به چه حالی پیشکش جانان بکنمکه نشد جانم لایق ریگزار سفرشمن نتوانم سخنی باز کنم فقطامان از شب قدری که نوشتند قدرشآن دم که وتر از دایره بیرون زد نقطه پرگار بود که شدش همسفرشبیش از این از فهم این لامکان بیرون استچه کنم امشب افتاد خیالم به قده و گذرششب قدر23 ماه رمضان یاحسین بخوانید...
ادامه مطلب